• چهارشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
  • الأربعاء، 15 ذو الحجة 1441
  • Wednesday, 5 August 2020

 انديشه های بنيادين غلات چيست؟ با ذكر منبع و ادله آن را مشروح بيان نماييد.

 انديشه های بنيادين غلات چيست؟ با ذكر منبع و ادله آن را مشروح بيان نماييد.

پاسخ : غلو در لغت، گذشتن از اندازه در هر چيزى و يا عبور از حد را گويند و معمولاً در جايى به كار برده می شود كه تجاوز از حد زياد باشد و وقتى گفته مى ‏شود مردم در كارى غلو نمودند يعنى آن كار را از حد گذراندند. غلو در دين عبارت است از افراط ورزيدن در معتقدات دينى به گونه ‏اى كه از معيارهاى حق در دين فراتر رود. [1] در قرآن كريم، غلو در دين مورد مذمت قرار گرفته است. [2]
در طول تاريخ، گروه های بسيار زيادى به گونه‏اى گرفتار غلو شده ‏اند. در تاريخ اديان و مذاهب نيز اين گونه تعديات به وضوح وجود داشته است. از اصول اوليه ‏اى كه برهمايى‏ ها و بودايى‏ ها و صائبين (مذهب انشعابى) عقيده خويش را بر آن مبتنى نموده ‏اند، تناسخ است. [3] يهود و نصارى از اديان پيشين محسوب می شوند كه يكى با تشبيه خالق به خلق و ديگرى با تشبيه خلق به خالق، خود را به اين معضل مبتلا نموده ‏اند. در دين اسلام نيز فرقه های مختلفى به وجود آمدند كه در بسيارى از آنها انشعابات متعددى هم صورت گرفت. بعضى نويسندگان در انتساب بعضى فرقه ‏ها به مذهب شيعه نگرش تعصب ‏آميز داشته ‏اند.
غلوّ كنندگان از ابتداى حكومت اسلامى به صورت فردى و سپس به صورت فرقه ‏اى با موضع ‏گيرى شديد امامان معصوم‏ عليهم السلام مواجه شدند. ابو منصور عجلى، از غلوكنندگان مشهور، به جهت در سر داشتن اهداف سياسى توسط حكومت اموى كشته شد. [4] در زمان عباسى‏ ها فرقه ‏اى از راونديه منصور را خداى خود خطاب كردند. زمانى كه منصور، ابو مسلم را می كشد، آنان بر منصور می شورند و منصور عباسى آن‏ها را قتل عام می كند. [5]
از جمله باورهاى مذهبى غلات است. الوهيت ائمه يا اشخاص، نبوت ائمه، حلول، تناسخ، تشبيه و تفويض. اينك به توضيح مختصرى از هر كدام می پردازيم:
1. ابو منصور عجلى افكارى غلوآميز داشت. او خود را به امام باقرعليه السلام منسوب ساخت، اما امام او را طرد كرد. سپس وى ادعاى امامت كرد. او پس از امام باقرعليه السلام اعلام كرد كه امامت به وى منتقل شده است. انتظار بازگشت امام باقرعليه السلام را می كشيد و خود را خليفه امام در زمان غيبت وى می دانست. او حضرت على‏ عليه السلام را نبى رسول می دانست و خود را همچون ابراهيم خليل می دانست و مدعى بود خدا او را به سوى خود خوانده، با وى سخن گفته و دستش را بر سر او كشيده است. او و پيروانش هدفى سياسى را دنبال می كردند. پس از مرگ او پيروانش بر دو گروه تقسيم شدند. [6] در زمان امام حسن عسكرى‏ عليه السلام محمد بن نصير نميرى آن امام را خداوند و خود را پيامبر می دانست. [7]
2. اعتقاد به نبوت ائمه: فرقه علويه على را خدا می داند و رسالت را حق او و فرقه شريكيه على را شريك پيامبر در رسالت قلمداد كرده است. طرز تفكرى چون قرار گرفتن روح القدس در وجود پيامبر و انتقال آن به ائمه نيز از باورهاى غلات است. كه اين تفكرات در فرهنگ ائمه مردود است. [8] به عنوان مثال، روايات زيادى موجود است كه امام صادق‏ عليه السلام نبوت را به صراحت از خود و ائمه ديگر نفى نموده است. [9]
3. حلول؛ و آن عبارت از حلول روح خداوند يا اجزايى از آن در يك شخصى همچون نبى، امام يا هر شخص ديگر و متحد شدن با او، چرا كه دليل بر عصمت پيامبر وائمه حلول روح الهى است و يا كندن در خيبر نشأت گرفته از قوه ملكوتى و امثال آن.
4. تناسخ؛ يعنى روح كه از بدن كسى جدا شد بلافاصله به بدن ديگرى تعلق می گيرد. غلات بر اين باورند كه روح الهى در پيامبران حلول كرده است و از آنان به ائمه و اين سلسله ادامه دارد و به آياتى چون آيه 38 سوره انعام هم تمسك می ورزند: «و ما مِن دابّةٍ فى الارض و لا طائرٍ يطيرُ بجناحيه إلّا أُممٌ امثالكُم»؛ بدانيد كه هر جنبده ‏اى در زمين و هر پرنده ‏اى كه به دو بال در هوا پرواز می كند امت‏ هايى مانند شما انسان‏ ها می باشند. [10]
5. تشبيه؛ خدا را به خلق شبيه دانستن و تصور اعضا و مكان براى او كه به آيات: 5 سوره طه، 22 سوره فجر و 210 سوره بقره تمسك ورزيده ‏اند.
6. تفويض؛ يعنى خداوند حضرت محمد را خلق كرد، بعد تدبير و خلق عالم را به او واگذار كرد و او نيز تدبير عالم را به حضرت على واگذار نمود. [11]
امروز نيز فرقه ‏هايى از آنان همچون اهل حق، اهل نياز، على اللهى، فرقه بكتاشيه، ابراهيميه و قزل باشيه، كم و بيش وجود دارند. [12]”

پاورقي
“[1] لسان العرب، ابن منظور، ج 10، ص 112؛ العين، ابو عبدالرحمن الخليل بن احمد الفراهيدى، ج 4، ص 446؛ معجم مقاييس اللغة، ابوالحسين احمد بن فارس زكريا الرازى، ج 2، ص 300؛ مجمع ‏البيان، ج 3، ابو على الفضل بن الحسن الطبرى، ص 222.
[2] سوره نساء، آيه 171.
[3] الميزان، السيد محمدحسين الطباطبايى، ج 10، ص 290.
[4] دائرة المعارف بزرگ اسلامى، كاظم موسوى بجنوردى، ج 6، ص 287.
[5] فرق الشيعه، نوبختى، ص 66.
[6] دائرة المعارف بزرگ اسلامى، كاظم موسوى بجنوردى، ج 6، ص 289.
[7] فرق الشيعه، نوبختى، ص 102 – 103.
[8] تاريخ شيعه، ص 178؛ الفرق المفترقة، ص 30؛ فرهنگ فرق اسلامى، ص 327.
[9] رجوع شود به بحارالانوار، مجلسى، ج 25، ص 297 – 296 – 291 و… .
[10] سوره انعام، آيه 38.
[11] الفرق بين الفرق.
[12] رجوع شود به تاريخ اديان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانى، ص 1384 – 1376 – 1375 – 1365 – 1364 – 1357.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code