• چهارشنبه، ۸ بهمن ۱۳۹۹
  • الأربعاء، 13 جماد ثاني 1442
  • Wednesday, 27 January 2021

 به فرموده يكى از ائمه ‏عليهم السلام اگر با تحقيق وارد دين شويد، از آن خارج نخواهيد شد. ما مى ‏دانيم مسلمان به دنيا مى ‏آييم و به سن تكليف مى ‏رسيم. اگر دين ديگرى را انتخاب كنيم حكم خارج شده از اسلام بر ما لازم مى ‏آيد و محكوم به مرگ مى ‏شويم، چه كنيم؟

 به فرموده يكى از ائمه ‏عليهم السلام اگر با تحقيق وارد دين شويد، از آن خارج نخواهيد شد. ما مى ‏دانيم مسلمان به دنيا مى ‏آييم و به سن تكليف مى ‏رسيم. اگر دين ديگرى را انتخاب كنيم حكم خارج شده از اسلام بر ما لازم مى ‏آيد و محكوم به مرگ مى ‏شويم، چه كنيم؟

پاسخ : اولاً انسان فطرتاً طالب كمال انسانى است و می خواهد به وسيله انجام دادن كارهاى شايسته به كمال حقيقى برسد. اما براى اينكه بداند چه كارها و چه راه‏هايى او را به هدف معنويش نزديك‏تر می كند، بايد نخست كمال نهايى خويش را بشناسد و شناخت آن، در گرو آگاهى يافتن از حقيقت وجود خويش و آغاز و انجام آن است، پس از آن بايد رابطه مثبت و منفى ميان اعمال مختلف و مراتب گوناگون كمالش را تشخيص دهد، تا بتواند راه صحيحى را براى تكامل انسانى خويش بيابد تا اين شناخت‏هاى فطرى – اصول جهان‏بينى – را به دست نياورد، نمی تواند به نظام رفتارى – ايدئولوژى – صحيحى برسد.
پس، تلاش براى شناخت دين حق كه شامل جهان‏بينى و ايدئولوژى صحيح می باشد، ضرورت دارد و بدون آن، رسيدن به كمال انسانى، ميسر نخواهد شد، چنان‏كه رفتارى كه برخواسته از چنين ارزش‏ها نباشد، رفتار انسانى نخواهد بود و كسانى كه در صدد شناختن دين حق برنمی آيند پس از شناخت نيز از روى لجاجت و عناد آن را كنار گذارده و به خواهش‏هاى حيوانى و لذت‏هاى زودگذر مادى بسنده می كنند. اينان در واقع حيوانى بيش نيستند. چنان‏كه قرآن می فرمايد: «ان اللَّه يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار و الذين كفروا يتمتعون و يأكلون كما تاكل الانعام و النار مثوى لهم»؛[1] خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت جاى خواهد داد، بهشتى كه نهرهاى جارى در آن وجود دارد، در حالى كه كافران از متاع زودگذر دنيا بهره می گيرند و همچون چهارپايان می خورند و سرانجام، آتش دوزخ جايگاه آنهاست.
خداوند متعال مصلحت بندگان را بهتر از خود آنها می داند و قوانينى كه تشريع كرده براى صلاح دين و دنياى مردم بوده و صددرصد منطبق بر حقيقت و مصلحت فرد و جامعه می باشد و لذا بزرگان ما فرموده اند: «مقررات اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعى است و اگر كسى می خواهد به حقيقت برسد راهى جز عمل كردن به فرمان‏هاى خداوند وجود ندارد و در حقيقت احكام اسلامى پشتوانه اش حقيقت و واقعيت است.
ثانياً: اسلام مكتبى است جامع و واقع‏گرا. در اسلام به همه مراتب رفتارهاى انسانى، اعم از مادى و معنوى يا جسمى و روحى و عقلى و فكرى يا احساسى و عاطفى، فردى و اجتماعى توجه كامل شده است. دين اسلام دين جاويد و كاملى است و آخرين دين الهى است و پس از پيامبر خاتم‏ صلى الله عليه وآله، پيامبر و دين ديگرى نخواهد آمد. خداوند كه مقنَّن مقررات اديان است، در قرآن صريحاً می فرمايد: حضرت محمد آخرين پيامبر است. [2] و دين اسلام كه كامل‏ترين دين‏هاست براى تمام افراد انسانى و اجتماعات بشرى است و خداوند می فرمايد: «ان الدّين عنداللَّه الاسلام»؛[3] آيين حقيقى در پيشگاه خداوند متعال همان اسلام است. كسى كه غير از اسلام آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران است «و من يتبع غير الاسلام دنياً فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين»؛[4]
اين آيات و همچنين آيات ديگر، نشان می دهد كه دين اسلام، دين كامل و جاويدى است و آخرين دين آسمانى می باشد و پيامبر اسلام هم آخرين پيامبر است و هر كس غير از اسلام، از دين ديگرى پيروى كند، از او پذيرفته نيست. خلاصه تا هنگامى كه انسان هست، دين لازمه حيات و تكامل اوست و نمی تواند بدون مذهب زندگى كند و از طرفى هم به فرموده خداوند متعال، پس از اسلام دين ديگرى نخواهد آمد، در نتيجه تا انقراض عالم، تبعيت از احكام شرع انور اسلام بر هر فردى از افراد بشر واجب و حتمى است و در غير اين صورت، آن فرد از مسير تكامل مادى و معنوى خود خارج شده و به چاه گمراهى و بدبختى ابدى سقوط خواهد كرد.
ثالثاً: اسلام دينى است كه قانون آن براساس فطرت و طبيعت انسان وضع شده است. پشتوانه اين قسم از قوانين اسلام نيازمندى‏هاى اصيل انسانى است كه از فطرت و سرشت آدمى سرچشمه می گيرد و مسلماً انسان تا انسان است اين فطرت و طبيعت هم با او بوده و قابل تغيير و تبديل نيست، و همه احكام اسلام نيز كه طبق سرشت و فطرت آدمى وضع شده، ثابت و تغييرناپذير خواهد بود و اساس احكام اسلام، روى اصول و مبانى خلقت و طبيعت قرار داده شده و در هر زمان و مكان با تقاضاى فطرى بشر موافق و هماهنگ می باشد. بشر در دوران زندگى خود يك رشته نيازمندى‏هاى اصيل و ثابتى دارد كه قوانين دينى بر آنها تكيه دارد. از اين رو اسلام احكام و قوانين خود را متوجه فطرت نموده و می فرمايد: «فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللَّه ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لا يعلمون»؛[5] روى خود را متوجه آيين خالص پروردگارت گردان و پيوسته از دين خدا كه فطرت خلق بر آن نهاده شده است، پيروى كن. هيچ تغييرى در خلقت خدا نيست، اين است دين و آيين محكم و استوار، ولى اكثر مردم نمی فهمند.
رابعاً: مسائل اسلام كاملاً برهانى و عقلى است. اگر كسى با بينش كامل، و به دور از هر گونه كوته‏ بينى و غرض ورزى، منصفانه و منطقى در مورد اسلام تحقيق كند، به طور حتم به حقانيت آن پى می برد. چرا كه دين اسلام دين فطرى است. انسان با بازگشت به فطرت سليم خود، می تواند به حقانيت اسلام برسد. انسان سليم ‏النفس و پاك طينت قطعاً با تحقيق در مورد دين اسلام، بر معرفت خود می افزايد و باطل بودن غير اسلام را به خوبى در می يابد. و بر فرض اينكه اگر كسى با تحقيق و تلاش خود به دينى غير از اسلام برسد، قطعاً از فطرت خود دور شده و به استضعاف فكرى دچار شده است. اين نوع افراد به منزله كسانى هستند كه آب آلوده و مرداب را به آب زلال و بى‏كران دريا كه باعث از بين بردن تمام آلودگى‏هاست، ترجيح می دهند. به چنين كسانى در عرف جامعه كم ‏خرد و مجنون می گويند.
اگر كسى دين ديگرى را انتخاب كند به اين معنا كه ضروريات اسلام را با تحقيق انكار كند، روشن است كه از وى پذيرفته نيست و حكم ارتداد بر او بار می شود. مرتد داراى دو قسم است: الف) مرتد فطرى؛ ب) مرتد ملى.
مرتد فطرى: كسى كه در يك خانواده اسلامى متولد شده و پدر و مادر او يا يكى از آنها مسلمان باشد. اين شخص هرگاه پس از بلوغ، يكى از ضروريات دين مقدس اسلام مانند توحيد و نبوت پيامبر اسلام و يا معاد را انكار كند، يا به طور عالمانه، حكم مسلمى را انكار نمايد كه انكار آن ملازم به انكار يكى از ضروريات اسلام باشد؛ چنين فردى هر چند توبه كند، پس از ثبوت ارتداد او نزد حاكم شرع، كشته می شود. چنين مرتدى را مرتد فطرى می گويند.
مرتد ملى: كسى كه در خانواده مسلمان متولد نشده است ولى پس از بلوغ به آيين اسلام گرويده و سپس به انكار آن برخيزد و به اصطلاح مرتد گردد. چنين فردى نيز هرگاه پس از رفع شبهه و اشكال توبه نكرده و به آيين اسلام باز نگردد، كشته می شود. لازم به يادآورى است، اگر زنى مرتد شود خواه ارتداد او به صورت فطرى باشد يا ملى فقط بازداشت و حبس می شود، كشته نمی شود و حاكم اسلامى مقدمات بازگشت او را به اسلام فراهم می سازد.
آيين اسلام براى ريشه‏ كن نمودن چنين فتنه و فسادهايى، به طور قاطع دستور می دهد كه مرتد كشته شود، تا كسى با نظام دين و حكومت اسلامى بازى نكند. درست است كه در حكومت‏هاى دموكراتيك بحث و انتقاد آزاد است ولى آنچه آزاد است، همان انتقاد از شخص و مقام و مسئول خاصى است و انتقاد از اساس يك اجتماع و مبارزه با نظام حاكم بر كشور، آزاد نيست، بلكه فعاليت برضد آن شديدترين مجازات را دارد. حكومت اسلام بر اساس آسمانى بودن استوار است، ولى اساس حكومت‏هاى ديگر را قوميت و عناصر مخصوصى تشكيل می دهد و اسلام ميان مرتد فطرى و ملى فرق گذاشته است. اولى بدون قيد و شرط كشته می شود، در حالى كه دومى در صورت عدم بازگشت به اسلام، اعدام می گردد. راز اين تفاوت روشن است ضرر اجتماعى ارتداد فردى كه اصالتاً مسلمان بوده است مثل سلمان رشدى به مراتب بالاتر از فرد بيگانه اى است كه غير مسلمان بوده، سپس به اسلام رو آورده است. هر كس بينش سياسى خوبى داشته باشد و جريان ارتداد سلمان رشدى را به خوبى مطالعه كند و حمايت‏هاى شديد دشمنان اسلام از چنين شخصى را خوب بررسى نمايد، و مسأله را ريشه‏ يابى كند، فلسفه حكم قتل مرتد بر او روشن می گردد. مرتد فطرى به خاطر داشتن ارتباطات قوى و نيرومند روى خانواده‏هاى اسلامى بيشتر می تواند اثر منفى بگذارد و بهتر می تواند بر ضد حكومت اسلام قيام و فعاليت كند، در حالى كه مرتد ملى چنين اثر منفى را ندارد. زن مرتد نيز در اسلام كشته نمی شود زيرا زن در حالى كه يك انسان كامل است، زودتر تحت تأثير قرار می گيرد و از عقيده ‏اش بر می گردد، زيرا عواطف او شديد است.
و اگر انكار مستند به شبهه باشد موجب قتل نمی گردد؛ زيرا در احاديث اسلامى، موضوع حكم، جحد و انكار است. به هر حال فلسفه قتل مرتد روشن است، اينكه كسى بگويد به من اجازه بدهيد، حكومت شما را براندازم، در هيچ كجاى دنيا پذيرفتنى نيست.
از آنچه گفته شد روشن می شود كه لزوم تحقيق در مورد دين هيچ منافاتى با اين حكم ندارد. زيرا اسلام افراد بشر را به پذيرفتن دين مجبور نمی كند، هرچند همه را به سوى خود و پذيرش آن دعوت می كند. اصولاً ايمان و اعتقاد چيزى نيست كه بتوان به زور آن را در دل افراد پديد آورد. از اين جهت قرآن از روز نخست شعار خود را «لا اكراه فى الدين»؛[6] قرار داده است. البته معناى عدم اكراه اين نيست كه هر كس هر بلايى می خواهد سر دين بياورد و دين را هر طور می خواهد توجيه و تفسير نمايد و بازيچه قرار بدهد، بلكه معناى عدم اكراه اين است كه كسانى را كه مسلمان نيستند با زور و جبر نمی توان مسلمان كرد. در واقع اكراه هدفى را كه اسلام دنبال می كند، تأمين نمی كند. ايمان به حقانيت مكتبى كه از جانب خدا آمده، حالتى است كه با مرور زمان و با مطالعه در خصوصيات و ريشه‏هاى دين و دلايل و براهين آن در اعماق دل پديد می آيد و غرض از تحقيق در اصول دين، پذيرش محققانه اسلام است و مسلمان بايد تحقيق كند و بر معرفت خود بيافزايد تا اينكه بعد از تحقيق از دين خارج نشود.
دين الهى معصوم است ولى پيروان آن معصوم نيستند و كسانى كه بعد از تحقيق به واقعيت دين نرسند معلوم می شود كه توان درك حقيقت را نداشته اند.
بنابراين پذيرش اسلام بايد بر طبق منطق باشد، به ويژه كسى كه از پدر و مادر مسلمان تولد يافته و در محيط اسلامى پرورش يافته است. آنهايى كه به احكام اسلام، آشنايى ندارند، گمان می كنند حكم مرتد يك نوع خشونت و تحميل عقيده و سلب آزادى انديشه است، در حالى كه چنين نيست و اين احكام مربوط به كسى نيست كه اعتقادى در درون دارد و در مقام اظهار آن برنيامده و قصد تبليغ برضد دين و قيام عليه حكومت را ندارد. بلكه مربوط به كسى است، كه عدول و بازگشت او به قصد توطئه و خيانت است و چنين كسى استحقاق چنان مجازاتى را دارد و بايد دانست كه احكام الهى هرگز تابع يك فرد و دو فرد نيست، بلكه مجموع را به طور كلى بايد در نظر گرفت.”

پاورقي
“[1] سوره محمد، آيه 12.
[2] سوره احزاب ، آيه 33.
[3] سوره آل‏عمران ، آيه 18.
[4] همان ، آيه 85.
[5] سوره روم ، آيه 30.
[6] سوره بقره ، آيه 256.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code