• چهارشنبه، ۸ بهمن ۱۳۹۹
  • الأربعاء، 13 جماد ثاني 1442
  • Wednesday, 27 January 2021

هدف و مقصود از تعيين مهريه چيست؟ آيا در منابع شيعه و اهل سنت در اين زمينه مطلبى آمده است، يا خير؟

هدف و مقصود از تعيين مهريه چيست؟ آيا در منابع شيعه و اهل سنت در اين زمينه مطلبى آمده است، يا خير؟

پاسخ: قرآن كريم در اين‏ باره می فرمايد: «وَ اتو النّساء صَدقاتهنّ نحلة فَانْ طِبنَ لَكُمْ عَن شى‏ءِ منهُ نَفْساً فكُلُوه هَنيئاً مَرئياً»؛[1] و مهريه زنان را (به طور كامل) به عنوان يك بدهى (يا يك عطيه) به آنها بپردازيد و اگر آنها با رضايت چيزى از آن را به شما بخشيدند آن را حلال و گوارا مصرف نماييد.
در تفسير نمونه چنين آمده است: در عصر جاهليت نظر به اين كه براى زنان ارزشى قائل نبودند غالباً مهر را كه حق مسلم زن بود در اختيار اولياى آنها قرار می دادند و آن را ملك مسلم آنها می دانستند. گاهى نيز مهر يك زن را ازدواج زن ديگرى قرار می دادند به اين گونه كه مثلاً برادرى خواهر خود را به ازدواج ديگرى در می آورد او هم در مقابل خواهر خود را به ازدواج وى در می آورد و مهر اين دو زن همين بود.
اسلام بر تمام اين رسوم ظالمانه خط بطلان كشيد و مهر را به عنوان يك حق مسلم به زن اختصاص داد و در آيات قرآنى كراراً مردان را به رعايت كامل اين حق توصيه كرده است. در اسلام براى مهر مقدار معينى تعيين نشده است و بسته به توافق دو همسر است اگر چه در روايات فراوانى تاكيد شده كه مهر را سنگين قرار ندهيد ولى اين يك حكم الزامى نيست بلكه مستحب است.
اكنون اين سؤال پيش می آيد كه مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشويى به طور يكسان بهره می گيرند و پيوند زناشويى پيوندى است بر اساس منافع متقابل طرفين، با اين حال چه دليلى دارد كه مرد مبلغ كم يا زيادى به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهى آيا اين موضوع به شخصيت زن لطمه نمی زند و شكل خريد و فروش به ازدواج نمی دهد؟
روى همين جهات است كه بعضى به شدت با مسأله مهر مخالفت می كنند و مخصوصاً معمول نبودن مهر در ميان غربى‏ ها براى غرب‏زده ‏ها باعث شده به اين فكر دامن بزنند. در حالى كه نه تنها حذف مهر به شخصيت زن نمی افزايد بلكه وضع او را به مخاطره می افكند. توضيح اين كه درست است كه مرد و زن هر دو از زندگى زناشويى به طور يكسان بهره می برند ولى نمی توان انكار كرد كه در صورت جدايى زن و مرد، زن متحمل خسارت بيشترى خواهد شد زيرا اولاً: مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولاً در اجتماع نفوذ و تسلط بيشترى دارد و هر چند بعضى می خواهند به هنگام سخن گفتن اين حقيقت روشن را انكار كنند، اما وضع زندگى اجتماعى بشر كه با چشم می بينيم حتى در جوامع اروپايى كه زنان به اصطلاح از آزادى كامل برخوردارند نشان می دهد كه ابتكار اعمال بر درآمد بيشتر در دست مردان است.
ثانياً: به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدد امكانات بيشترى دارند ولى زنان بيوه مخصوصاً با گذشت قسمتى از عمر آنها و از دست رفتن سرمايه جوانى و زيبايى، امكاناتشان براى انتخاب همسر جديد كمتر است.
با توجه به اين جهات روشن می شود كه امكانات و سرمايه‏اى را كه زن با ازدواج از دست می دهد بيش از امكاناتى است كه مرد از دست می دهد و در حقيقت مهريه چيزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسيله‏ اى براى تأمين زندگى آينده او و علاوه بر اين مسأله، مهر معمولاً به شكل ترمزى در برابر تمايلات مرد نسبت به جدايى و طلاق محسوب می شود.
در اسلام، مهر به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالا ندارد و بهترين دليل آن همان صيغه عقد ازدواج است كه در آن رسماً «مرد» و «زن» به عنوان دو ركن اساسى پيمان ازدواج به حساب آمده ‏اند و مهر يك چيز اضافه و در حاشيه قرار گرفته است. به همين دليل اگر در صيغه عقد اسمى از مهر نبرند عقد باطل نيست در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات اسمى از قيمت برده نشود مسلماً باطل خواهد بود. (البته بايد توجه داشت اگر در عقد نامى از مهر برده نشود شوهر موظف است كه در صورت آميزش جنسى «مهرالمثل» يعنى مهرى همانند زنانى كه هم طراز او هستند بپردازد).
پس به طور خلاصه نتيجه می گيريم كه مهر جنبه «جبران خسارت» و «پشتوانه براى احترام به حقوق زن» دارد نه قيمت و بها و شايد تعبير به «نحله» به معنى «عطيه» در آيه اشاره به اين قسمت باشد. [2]
در تفسير المنار رشيد رضا چنين آمده است: «… كلّا ان الصلة بين الزوجين أعلى و أشرف من الصله بين الرجل و فرمه او جاريته و لذلك قال (نحلة) فالذي ينبغى ان يلاحظ هو أن هذا العطاء آية من آيات المحبة و صلة القربى و توثيق عرى المودة و الرحمة و انه واجب حتم لا تخيير فيه كما يتخير المشترى و المستأجر. وترى عرف الناس جارياً على عدم الاكتفاء بهذا العطاء بل يشفعه الزوج بالهدايا و التّحف. اقول: الخطاب على هذا الوجه من معنى الجملة للازواج و فيها وجه آخر و هو أن الخطاب للاولياء الذين يزوجون النساء اليتامى و غير اليتامى يأمرهم اللَّه تعالى ان يعطوهنّ ما يأخذونه من مهورهنّ من ازواجهن بالنيابة عنهن و كان ولى المرأة في الجاهلية يزوجها و يأخذ صداقها لنفسه دونها…»؛ [3] هرگز، ارتباط بين زن و مرد بالاتر و شريف‏تر از اتصال و ارتباط بين انسان و اسب او يا كنيز اوست و لذا قرآن فرموده «نحلة». پس آن چه بايد ملاحظه و دقت شود اين است كه اين عطا و بخشش نشانه ‏اى از محبت و اطمينان به خلوص محبت و مهربانى و دوستى است و اين «نحلة» واجب است و امر تخييرى از نوع تخيير مشترى و مستاجر نيست و نمونه آن هم در عرف جريان دارد كه به اين عطا و نحلة اكتفا نمی كنند بلكه مرد همراه اين نحلة هديه و تحفه هم می آورد. می گويم: خطاب آيه بر اين وجه كه معنا شد شامل همسران است ولى صورت ديگرى هم معنا شد. و آن اين كه: خطاب آيه «اتوا النساء…»متوجه اولياء زنان يتيم و غير يتيم باشد. به طورى كه خداوند امر می كند به اين كه آن چه به نيابت از زنان از همسرانشان گرفتيد به آنان بدهيد. زيرا در جاهليت چنين بود كه زن را تزويج می كرد و مهر را براى خود برمی داشت. [4]”

پاورقي
“[1] نساء، آيه 4، نحله به معنى بدهى و دين است و به معنى بخشش و عطيه هم آمده، صدقاتهنّ جمع صداق يعنى مهريه؛ و ظاهراً چون نشانه صداقت مرد در زندگانى زناشويى است به اين نام ناميده شده است.
[2] تفسير نمونه، ج 3، ص 263.
[3] تفسير المنار، ج4، ص 376.
[4] فخررازى می گويد: عرب جاهلى مهريه زنان را نمی دادند و لذا اگر براى كسى فرزند دخترى متولد می شد به او می گفتند: هنيئاً لك النّافجة و معنايش (كناية) اين بود كه شترى را به عنوان مهريه اين دختر خواهى گرفت و به شتران خود اضافه می كنى… لذا خداوند از اين امر نهى نمود و امر كرد حق را به اهل آن بپردازيد؛ التفسير الكبير، ج 9، ص 179.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code