• چهارشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۹
  • الأربعاء، 16 ربيع ثاني 1442
  • Wednesday, 2 December 2020

پرسش: چرا كشورهاى اسلامى فقير، ضعيف و عقب مانده اند؟

پرسش: چرا كشورهاى اسلامى فقير، ضعيف و عقب مانده اند؟

پاسخ : با تابش آفتاب اسلامى در سرزمين عربستان و آغاز تمدن اسلامى، اندك اندك مملكتى به وجود آمد كه شكوه و جلال آن هنوز هم در ميان ملل مختلف مثال زدنى است. در آغاز و سده‏ هاى نخستين تاريخ اسلام كشورهاى اسلامى جزو پيشروترين سرزمين هاى آن روزگاران به حساب مى‏ آمدند و در هنگام ه‏اى كه در قرون وسطى، جهان غرب در تباهى و سياهى غوطه‏ ور بود تمدن درخشان اسلامى جهان را از تابش خويش خيره ساخته بود اما متأسفانه رفته رفته، عوامل متعددى باعث شد تا آن شكوه و جلال از دست برود و كشورهاى اسلامى تبديل به سرزمين هاى فقير و وابسته گردد. اين عوامل را مى‏ توان از زواياى مختلفى بررسى كرد و نيز شايسته است براى رهايى از وضعيت موجود، اين عوامل به دقت بررسى و معضلات ناشى از آنها برطرف شود. بنابراين و در پاسخ به پرسش مطرح شده اين عوامل به صورت مختصر مورد بررسى قرار مى‏ گيرد. اين عوامل را مى‏ توان به سه دسته تقسيم كرد:
الف) عامل اقتصادى و انحراف از مسير واقعى اسلام
1 – عوامل اعتقادى فردى
تا مدتى پس از ظهور اسلام كم و بيش اسلام واقعى و دستورات آن در بين مسلمانان به شكل ناب و واقعى آن وجود داشت. ولى اندك اندك انحراف از مسير اصلى اسلام در ميان مسلمانان پديد آمد. و بخشى از عقايد راستين تبديل به انحراف ها، خرافه گري ها و توجيهات نادرست گرديد و اين تحول، تمدن اسلامى را تحت تأثير قرار داد. در اين مرحله بسيارى از برنامه‏ هاى زندگى‏ ساز اسلام ناديده گرفته شد و توجيهات نادرست، مردم را از مسير پيشرفت و ترقى باز داشت. برخى از اين توجيهات نابجا ارتباط تنگاتنگى با عوامل عقب ماندگى كشورهاى اسلامى دارد چنان كه عقيده به سرنوشت و ملازم دانستن آن با چيره‏ گرايى باعث شده و مى‏ شود كه عده ‏اى گمان كنند وضعيت آنان غير قابل تبديل و بهبود يافتن است و آنچه نصيب آنان شده تغييرناپذير است و بنابراين تلاش براى پيشرفت و ترقى بى فايده مى‏ باشد. عده‏ اى ديگر اعتقاد به آخرت را به معناى محروميت از زندگى دنيا، و زهد را به معناى پليد دانستن تمامى زندگى مادى انگاشته و با اين توجيهات مسير زندگى خود را از جامعه جدا مى‏ نمودند. عده ‏اى ديگر نيز صبر را به معناى تحمل مشكلات و عدم انجام هرگونه تلاشى براى رفع آنها و انتظار فرج را به معناى تحمل انواع بى عدالتي ها و ستم ها دانسته و اينها همگى از عوامل اعتقادى انحطاط تمدن اسلامى و كشورهاى اسلامى بوده و هست . [1]
2 – عوامل اعتقادى جمعى
خوش گذرانى و توجه بيش از حد به لذايذ دنيا در ميان عده‏ اى و بى توجهى به پيشرفت هاى علمى و مسؤوليت افراد در قبال اجتماع از عوامل ديگرى است كه تمدن اسلامى را به انحطاط كشانده است. [2] مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادى معتقد است كه اساساً روح و روان انسان ها و جوامع و افكار و عقايد آنان، بسته به نوع در كيفيت آن در زمان و بقا و يا انحطاط و ترقى فرد و جامعه نقش حساس و تعيين كننده‏اى دارد و مفاسد اخلاقى اجتماعى با بقاى هر جامعه رابطه داشته و ظهور و رواج آن جامعه را به انحطاط خواهد كشانيد. [3]
ب) عوامل سياسى
عوامل سياسى انحطاط تمدن اسلامى و به تبع آن فقر و عقب ماندگى كشورهاى اسلامى را مى ‏توان به دو دسته داخلى و خارجى تقسيم كرد:
1 – عوامل سياسى داخلى
يكى از اساسى‏ ترين عوامل افول تمدن اسلامى زمامداران نالايق و رهبران گمراهى بوده‏ اند كه در طول تاريخ بر جامعه اسلامى حكم رانده و رهبري هاى نادرست آنان و كارگزاران شان جامعه را از ترقى بازداشته است. [4] بارزترين نمونه اين حكمرانان را مى ‏توان در حكومت امويان جستجو كرد؛ چنان كه مشخصات اين دوران چيزى جز رواج عياشى و فساد، رواج عقايد نادرست و انحطاط عقيدتى و ايجاد جو خفقان و سركوب چيز ديگرى نيست . [5]
2 – عوامل سياسى و خارجى
تمرد استعمار غرب و استيلاى كشورهاى غربى بر سرزمين هاى اسلامى از ديگر عواملى است كه باعث شده ثروت كشورهاى اسلامى به يغما رفته و زمينه‏ هاى خود باورى در ميان مسلمانان از ميان برود؛ چنان كه توجه به غرب و دنباله روى آن يكى از پيامدهايى است كه همچنان گريبان كشورهاى اسلامى را رها نساخته است و تمدن اسلامى را از حركت بازداشته و مسير حركت آن را ناهموار و پويايى ‏اش را كند كرده است.
ج) عوامل اجتماعى
با توجه به عوامل اعتقادى و سياسى، رواج روحيه بى توجهى به پيشرفت و علم و دانش از عوامل اجتماعى عقب ماندگى و ضعف كشورهاى اسلامى است. جدايى دين از سياست و نيز دو مقوله بودن علم و دين باعث بى توجهى به دانش شده و اينها همگى چرخ تمدن را از گردش بازداشته است. جهان بينى‏ هاى نادرست از اقتصاد، ماده و علم تصويرى، شيطانى ساخته و گروهى را از گرايش به آن بازداشته است. طرد و نفى ارتباط بين دين و دنيا، ماده و معنا، معاش و معاد، عقل و دين، عقيده و عمل و نيز دين و سياست، بر فرهنگ، اعتقادات، سنت ها و آداب و رسوم ملل اسلامى سايه افكنده و در عقب ماندگى آنها نقش اساسى داشته است . [6]
نتيجه
با بررسى عوامل مختلف انحطاط تمدن اسلامى و فقير و عقب مانده شدن كشورهاى اسلامى به راحتى مى‏ توان دريافت كه دورى از اسلام راستين و تفسيرهاى نادرست از آن، زمامداران نالايق، استعمار خارجى، رواج سنتها و آداب و رسوم و باورهاى ناصحيح از ارتباط دنيا و مسايل اقتصادى با آخرت و دين مردم از اصلى‏ ترين عوامل است كه باعث شده كشورهاى اسلامى در وضعيتى نا مساعد قرار گرفته، در فقر و ضعف به سر برده و همچنان عقب مانده، باقى بمانند و اين در حالى است كه در روزگارى تمدن اسلامى درخشان‏ترين تمدن زمان خويش بوده است و هيچ منعى در ميان نيست كه آن جلال و عظمت گذشته دوباره تكرار شود و اين به دست نخواهد آمد جز با توجه ژرف و عميق به علل و عوامل انحطاط و عقب ماندگى مسلمانان و رفع آنها و نيز توجه به علل و عوامل پيشرفت ديگر كشورها و استفاده از آن عوامل در دل اصول و چهارچوب هاى فرهنگ و تمدن اسلامى.

[1] علل پيشرفت و انحطاط مسلمين، زين العابدين قربانى، ص 271، نشر فرهنگ اسلامى، تهران 1361.
[2] همان.
[3] علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه هاى سياسى و آراى اصلاحى سيد جمال الدين اسد آبادى، سيد احمد موثقى، ص 51، نشر فرهنگ اسلامى، تهران 1373.
[4] علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين، زين العابدين قربانى، ص 345.
[5] همان، ص 358.
[6] علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه‏ هاى سياسى و آراى اصلاحى سيد جمال الدين اسد آبادى، سيد احمد موثقى تا ص 54.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code