• چهارشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
  • الأربعاء، 15 ذو الحجة 1441
  • Wednesday, 5 August 2020

چه فرقه‏ هايى از تصوف در ايران حضور دارند؟ در كدام مناطق زندگى مى‏ كنند؟ آمارشان چه قدر است؟

چه فرقه‏ هايى از تصوف در ايران حضور دارند؟ در كدام مناطق زندگى مى‏ كنند؟ آمارشان چه قدر است؟

پاسخ : درباره معنا و منشأ تصوف نظرهاى مختلفى وجود دارد. بعضى تصوف و صوفى ‏گرى را به معناى ترك اختيار، بذل مجهود و انس به معبود میدانند. ابوالحسن على بن عثمان جلابى هجويرى میگويد: «صوفى آن بود كه از خود فانى و به حق باقى و از قبضه طبايع رسته و به حق پيوسته باشد. گروهى قايل به انتساب صوفى به اهل صفه ‏اند و برخى آن را به قبيله بنوصوفه كه يكى از قبايل عرب بودند و در زهد و ترك دنيا به سر میبرند نسبت داده‏اند و عده ای برآنند نخستين فردى كه خود را وقف بر خدا كرد مردى به نام صوفه بود كه نام وى غوث بن حر بود. پس از ايشان افرادى كه در زهد و ترك لذايذ همچون وى زندگى كردند و از همه چيز ماسوى اله دورى كرده بودند آنان را صوفيه میخواندند».[1]
درباره منشأ تصوف و ميزان تأثيرپذيرى‏اش از اديان و مذاهب، نظرهاى مختلفى وجود دارد. بعضى منشأ تصوف را به پاره ای از عقايد بودايى، ايرانى، نوافلاطونى و مسيحى منتسب میدانند. ديدگاه ديگرى عناصر غير اسلام را در تصوف ايران اسباب پرورش مبادى تصوف میداند و معتقد است بدون اسلام و قرآن، تصوف قادر به ايجاد حالات معنوى عرفانى نيست؛ اما آن محيط فكرى و دينى كه حاصل آن حيرت و سرگشتگى امثال سلمان فارسى و برزويه طبيب بود، حاصل ديگرش تأثير و نفوذ اين عقايد و تقاليد بود در اذهان و افكار كسانى كه در همچون محيطى به يك ديانت تازه – اسلام – گرويدند و البته در آن چه به تصوف مربوط است وجود عناصر عرفان در مذاهب و عقايد زرتشتى، گنوسى و مانوى بدون شك از اسباب عمده ای بود كه ايران قرون نخستين را براى مبادى تصوف آمادگى بخشيد، البته تعدادى از اين عناصر عرفانى هم ممكن است از طريق مذاهب متكلمان و به طور غير مستقيم وارد تصوف شده باشند. [2]
نظريه تأثير مذاهب متكلمين و نظريه نفوذ پاره ای عقايد و افكار ايرانى در پرورش و يا پيدايش برخى عقايد و آداب صوفيه، به هيچ وجه نقش اسلام و قرآن را كه منشأ واقعى تصوف است نفى نمیكند. در حقيقت، بدون اسلام و قرآن ممكن نبود محيط فكرى و دينى عهد ساسانى به پيدايش حالات و سخنان كسانى چون بايزيد، حلاج، ابوالحسن خرقانى، عين القضاة و مولانا جلال ‏الدين بلخى منجر شده باشد.
تصوف، عرفان اسلامى بود و سيرت پيغمبرصلى الله عليه وآله و صحابه. قرآن و حديث منشأ تصوف شمرده میشد. صوفيه نسبت فرقه و سابقه آداب و رسوم خود را از طريق صحابه – بويژه على بن ابي طالب‏ عليه السلام به پيغمبرصلى الله عليه وآله می رسانيدند. [3]
امروز در كشورهاى اسلامى گروه ‏هاى صوفيه در حدود دويست فرقه ‏اند و تقريباً همه اين فرقه‏ ها پيرو مذاهب چهارگانه اهل سنت ‏اند. تنها پنج فرقه كوثريه، گناباديه، مونس عليشاهيه (ذوالرياستين)، شمسيه و صفى عليشاهيه در ايران به نام شيعه معروف و شناخته شده‏ اند. [4]
تصوف اسلامى – ايرانى در سده نهم هجرى قمرى با پيدايش و سلسله پرآوازه نعمت اللهيه به دست شاه نعمت ‏اله ولى نيرويى ديگر میگيرد. سپس با به قدرت رسيدن جانشينان شيخ صفى ‏الدين اردبيلى (بنيانگذار فرقه صوفيه صفويه) در آغاز سده دهم هجرى قمرى، تصوف و تسلط با هم درمیآميزند و بسيارى از صوفيان نعمت اللهيه، به ويژه سران و رهبران آن‏ها، به هند كوچ میكنند تا از سخت‏ گيرى و آزار صوفيان آسوده باشند. بدين‏سان تا سده دوازدهم هجرى قمرى شيوه صوفيگرى صفويان بر تصوف ايران چيرگى داشت. با آمدن معصوم على شاه دكنى و شاه طاهر دكنى به ايران، در نيمه دوم سده دوازدهم هجرى قمرى، كه از سوى شاه على رضا دكنى به ايران گسيل شده بودند تا براى سلسله نعمت اللهيه هوادارانى دست و پا كنند، تصوف ايرانى شتاب تازه ای گرفت. در پى گسترش سلسله نعمت اللهيه در ايران، از آغاز سده سيزدهم هجرى قمرى تا امروز، شاخه‏ هاى چندگانه سلسله نعمت اللهيه از برترى و چيرگى چشمگيرى بر تصوف ايرانى برخوردار بوده ‏اند. از سده نهم هجرى قمرى، سلسله‏ هاى طريقتى صوفيانه ديگرى نيز همچون نوربخشيه، نقشبنديه، صفويه و ذهبيه در ايران خودنمايى كرده ‏اند. گوى ميدان تصوف در ايران از سده سيزدهم هجرى، يعنى در قرن اخير، بيشتر در اختيار بازيگران چيره ‏دست وابسته به سلسله‏ هاى جدا شده از طريقه نعمت اللهيه بوده است. امروز نيز اين برترى همچنان كمابيش پابرجاست و تصوف ايرانى بيش‏تر سر بر آستان وابستگان به سلسله نعمت اللهيه و رهبران شاخه‏ هاى چندگانه آن می سايد. [5]
تا روزگار مجذوب عليشاه وحدتى پررنگ در ميان سلسله نعمت اللهيه برقرار بود. پس از درگذشت مجذوب عليشاه در تبريز، سلسله نعمت اللهيه رفته رفته به 5 شاخه كوثريه، گناباديه، مونس عليشاهيه، شمسيه و فرقه اخوت يا صفى عليشاهيه تقسيم شد. [6] كوثريه از دنباله ‏روان حاج ملا محمدرضا همدانى، ملقب به كوثر عليشاه، از مشايخ سلسله نعمت اللهى بودند. گناباديه از ياران و دنباله ‏روان حاج محمد سلطان عليشاه، از اهالى بيدخت گناباد بود كه در 1327 ه ق به قتل رسيد. اين طريقه در ايران و كشورهاى ديگر ياران فراوان دارد. [7] مونس عليشاهيه پيروان مونس عليشاه هستند كه در 1372 ه ق در تهران در گذشت. سپس دكتر جواد نوربخش كرمانى عنوان جانشينى او را به دست گرفت. شمسيه به دست سيد حسن استرآبادى بنا شد. معروف‏ترين جانشين وى 1352 ه ق در امام‏زاده عبداله شهر رى به خاك سپرده و شمس العرفا نام داشت. صفى عليشاهيه از پيروان حاج ميرزا حسن اصفهانى، ملقب به صفى عليشاه، فرزند محمدباقر اصفهانى، از بزرگان و قطب‏هاى نعمت اللهيه، در سال 1316 ه ق در تهران درگذشت. [8] قبر او در خيابان خانقاه صفى عليشاه قرار دارد. بعد از وى يكى از رجال مشهور قاجاريه به نام على‏خان ظهير الدوله كه دست ارادت به وى داده بود، جانشين شد و به نام صفى عليشاه انجمنى به نام اخوت تأسيس كرد و او را شهرت فراوان داد.
اين پنج فرقه از سلسله نعمت اللهيه بودند. يكى از فرقه‏ هاى صوفيه كه در ايران شهرت دارد و شيعه است، سلسله صوفيان ذهبيه میباشد. بيشتر اين گروه در شيراز زندگى میكنند. اخيراً آنان به مسلك خود گسترش داده و براى افزودن به تعداد ياران خود، مسافرت‏ هايى به بعضى از شهرستان‏ها كرده ‏اند. خاكساريه گروهى از صوفيان میباشند كه به نام سلسله جلالى خاكسارى نيز ناميده میشوند و مذهب آنان شيعه است. آثارى از آيين‏ هاى باستانى در مراسم آنان به چشم میخورد. دو كتاب «تحفه درويش» و «گنجينه اولياء» از اين فرقه منتشر شده و مراكز مهم آنان در ايران (تهران و مشهد) و عراق (كوفه) است. [9]
نقشبنديه
بنيانگذار سلسله نقشبنديه كه پيروان فراوانى در كردستان ايران، عراق، تركيه و ديگر كشورهاى اسلامى دارد، خواجه بهاءالدين نقشبندى است. نقشبند نام روستايى در يك فرسنگى بخاراست. [10] مروّج اين طريقت در كردستان مولانا میباشد كه طريقت مزبور را در عراق، ايران، تركيه و سوريه گسترش داد. [11] نورالدين مدرسى چهاردهى میگويد: خواجه بهاءالدين محمد بنيانگذار سلسله نقشنبديه بود. اين سلسله در كردستان، تربت‏ جام و قسمت تالش گيلان پيروان بسيار دارد. بعضى از مشايخ سلسله قادريه نيز اجازه ارشاد از سلسله نقشبنديه دارند. اين سلسله نسب خود را به بايزيد طيفور بن عيسى مريد امام جعفر صادق‏ عليه السلام بوده است می رسانند.
پيشواهاى آنان عبارتند از: حضرت محمدصلى الله عليه وآله، ابوبكر، سلمان، قاسم بن محمد بن ابوبكر و بنا به قولى، امام جعفر صادق ‏عليه السلام. از نشانه‏ هاى آن‏ها گيسوى بلند كه آن را سنت رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله می دانند، است. آنان با شارب بسيار مخالف و امام على‏ع ليه السلام را كرم‏ا لله وجهه می گويند چون هرگز بت‏ پرستى نكرد. بسيارى از مشايخ نقشبنديه ايران و ديگر فرقه ‏هاى صوفيه، از علوم اسلامى بى‏ بهره ‏اند و حتى مقدمات فلسفه، عرفان، مكتب پيشينيان صوفيه سير و سلوك آگاهى ندارند.
قادريه
فرقه قادريه از دنبال ه‏روان جنيد بغدادى و شيخ عبدالقادر – گيلانى عارف پر شهرت اهل سنت و جماعت – است. از اين سلسله شاخه‏ هايى بسيار به وجود آمده است. شيخ محيى ‏الدين عبدالقادر گيلانى يكى از مشهورترين قطب‏ ها در جهان خرقه‏ پوشان و تصوف اهل سنت و جماعت و مؤسس فرقه قادريه در سير و سلوك و عالم تصوف است. به گمان پيروانش، عبدالقادر سازگارترين و خيرخواهانه ‏ترين روش صوفيگرى را در عصر خود پياده كرده است. اين مسلك در سراسر جهان اسلام پيروان و سرسپردگان فراوان دارد. پيروان وى به او قوس اعظم گويند. او نخستين كسى بود كه در جهان تصوف اسلامى «ولى» نام گرفت. وى در سال 1077 ه ق در اطراف گيلان (پاره ای زادگاه او را دهكده ای از بغداد گفته ‏اند) متولد شد. از طرف پدر، نسب به امام حسن بن على ‏عليه السلام میرسد. مادرش دختر مرشدى به نام عبدالله است. بيش‏تر پيروان فرقه قادريه در كردستان ايران و عراق زندگى میكنند و به شعبه‏ هاى گوناگون تقسيم میشوند. يكى از آن‏ها گروه طالبانى قادرى است. در سلسله‏ قادريه مشايخ را خليفه نامند. آنان بر خلاف نقشبنديه، شارب میگذارند و گيسوان بلندى دارند. [12]”

پاورقي
“[1] تاريخ صوفى و صوفيگرى، عبدالله مبلغى آبادانى، ج 1، ص 69.
[2] جستجو در تصوف ايران، حسين زرين‏كوب، ج 1، ص 20.
[3] همان، ص 22 – 21.
[4] صوفى و صوفيگرى، عبداله مبلغى آبادانى، ج 1، ص 113.
[5] همان، ج 2، ص 29 و 210.
[6] همان، ص 679 – 678.
[7] همان، ج 1، ص 115.
[8] همان، ص 115 – 114.
[9] همان، ج 1، ص 115 – 113.
[10] همان، ج 2، ص 679.
[11] تاريخ تصوف در كردستان، محمد رئوف توكلى، ص 223.
[12] همان، ج 1، ص 384 – 383.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code